اتاق فکر بهپژوهمن به چشمهای بی قرار تو قول می دهم که ریشه های ما به آب و شاخه های ما به آفتاب می رسد.ما دوباره سبز می شویم |
||
یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند... یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه... جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و میگه: «اول من ، اول من !...
من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم»... پوووف! منشی ناپدید میشه... بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: «حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم ، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه... بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه... مدیر میگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن»!!
زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی
که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد
شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش
امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمیت بشمار
شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد
کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد
اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد
صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد
هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم
به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا
باد می وزد
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
تصمیم با تو است
دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است
خوب گوش کردن را یاد بگیریم
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند
وقتی از شادی به هوا میپری ، مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه
مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره
فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد
ولی راه به جائی نخواهد برد
انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده
اگر در کاری موفق شوی ، دوستان دروغین و دشمنان واقعی
بدست خواهی آورد
زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز
مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند
جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست
یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست
که اگر پیدا کردی قدرش را بدان
فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است
آدمی ساخته افکار خویش است ، فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد
برای روز های بارانی سایه بانی باید ساخت / برای روزهای پیری اندوخته ای باید داشت
برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی
فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست
دوست داشتن امری لحظه ایست
ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است
اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود
علف هرز چیه؟؟!
گیاهی که هنوز فوایدش کشف نشده
زنان هوشیارتر از آن هستن که مردانگی خود را به همسران خود نشان بدهند
تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است
پس همیشه امید داشته باش
چه خوب می شد اگر ، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس
سال نو مبارک
صفین : در جبههی حق کنار امام حسین (ع) می جنگید
کربلا : در جبههی باطل روبروی امام حسین (ع) می جنگید
فقط زمان توانست شمر را بشناساند.
کل یومٍ عاشورا کل ارضٍ کربلا
سالروز شهادت امام حسین (ع) را تسلیت عرض مینمایم.
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی ابن ابیطالب و الحمد لله الذی جعل اعدائنا من الحمقا.
فرا رسیدن این عید سعید بر همگی مبارک!
در یکی از کشورها یک مرکز خرید شوهر وجود داشت که ۵ طبقه بود و دخترها به آنجا می رفتن و شوهری برای خود می گرفتن.
شرایط این مرکز خرید این بود هر کس فقط می توانست یک بار از این مرکز خرید کند و به هر طبقه که می رفت دیگه نمی توانست به طبقه قبل برگردد.
روزی دو دختر به این مرکز خرید رفتن در طبقه اول نوشته بود این مردان شغل خوب و بچه های دوست داشتنی دارند دختری که تابلو را خوانده بود گفت از بی کاری بهتره ولی می خوام ببینم که بالاتری ها چی دارند؟
در طبقه دوم نوشته بود این مردان شغل خوب با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند. دختر گفت هوم م م طبقه بالاتر چه جوریه؟
طبقه سوم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ای زیبا و درکار خانه هم کمک می کنند. دختر گفت وای ی ی چه قدر وسوسه انگیز ولی بریم بالا تر ببینیم چه خبره؟
طبقه چهارم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی، چهرهای زیبا، در کار خانه به همسر خود کمک می کنند و هدفی عالی در زندگی دارند. دختر: وای چه قدر خوب پس چه چیزی ممکنه در طبقه اخر باشه؟ پس رفتن به طبقه پنجم.
طبقه پنجم: این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند. از اینکه به مرکز ما آمدید متشکریم روز خوبی را برای شما آرزو می کنیم.

با صدور و تحویل این چک تاریخی بزرگترین معامله تاریخ بورس ایران میرود تا قطعی شود و شرکت مخابرات ایران در زمره شرکتهای خصوصی درآید. البته انجام این معامله به قاعده تمام معاملات بزرگ اقتصادی درگیر حواشی خاص خودش بوده و هست: از کنار گذاشتن یکی از رقبای سرسخت در آخرین دقایق و شکایت 15 میلیارد تومانی وی از سازمان خصوصیسازی گرفته تا ورود سازمان بازرسی کل کشور و شورای رقابت به ماجرا و دهان به دهان شدن شایعه ابطال معامله و سرانجام منابع تامین این پول .
به هر حال هر که بامش بیش، برفش بیشتر. هر قدر رقم چک بزرگتر، حواشی آن نیز بزرگتر و پررنگتر....
با این حال خریدار، این پول را جور کرده و به خزانه دولت ریخته تا دولت با امثال آن برای من و شما رفاه و کار و شغل و ازدواج و رونق و آسایش تولید کند، پس شاید لازم باشد آرزو کنیم یک چنین چک تاریخی، دستاوردهای تاریخی نیز برای ما ایرانیان در برداشته باشد....
(به نقل از جام جم)
امروز زاینده رود به اصفهان بازگشت و بازگشتش برکت بارش باران پائیزی را به همراه داشت تا طراوت و شادی را برای اصفهانیان به ارمغان آورد.
این بازگشت نوید بخش روزهای سبز بهاری است.
وقتی من یک کاری را دیر تمام میکنم، من کند هستم.
وقتی رئیسم کار را طول دهد، او دقیق و کامل است.
-
وقتی من کاری را انجام ندهم، من تنبل هستم.
وقتی رئیسم کاری را انجام ندهد، او مشغول است.
-
وقتی کاری را بدون اینکه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.
وقتی رئیسم این کار را کند، او ابتکار عمل به خرج داده است.
-
وقتی من سعی در جلب رضایت رئیسم داشته باشم، من چاپلوسم.
وقتی رئیسم، رئیسش را راضی نگاه دارد، او همکاری میکند.
-
وقتی من اشتباهی کنم، من نادان هستم.
وقتی رئیسم اشتباه کند، او مانند دیگران یک انسان است.
-
وقتی من در محل کارم نباشم، من یک جایی خارج از محل کار در حال گشتزدن هستم.
وقتی رئیسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.
-
وقتی یک روز مرخصی استعلاجی داشته باشم، من همیشه مریض هستم.
وقتی رئیسم در مرخصی استعلاجی باشد، او حتماً خیلی بیمار است.
-
وقتی من مرخصی بخواهم، باید یک جلسه دلیل و توجیه بیاورم.
وقتی رئیسم به مرخصی برود، باید میرفت چون خیلی کار کرده است.
-
وقتی من کار خوبی انجام میدهم، رئیسم هرگز به خاطر نمیآورد.
وقتی من کار اشتباهی انجام دهم، رئیسم هرگز فراموش نمیکند.